و بقاء هر ملتی منوط است به ماندگاری این اجزاء سه گانه:
به راستی آیا بشر جز اندیشه چیز دیگری است؟ مولانا هم فرموده:
ای برادر تو همه اندیشهیی مابقی تو استخوان وریشهیی
کجان در میان دو سبزه مهرجنان و باغستان |
وقتی به«کَجان» فکر میکنم میبینم که این روستا برآمده از جان هزاران، هزار روستای ایران است که روزگارانی بس دراز را پشت سرگزارده و عمری چندین برابر آمریکا و اروپا دارد؛ ولی روز به روز و به سرعت، خصوصاً در سه دهۀ اخیر،آثار بجا مانده از اجزاء هویت خویش را از دست داده است! در این سالها که ما از آن عبور کردهایم و بیاد داریم، افرادی، در پوشش دورهگردان، به روستاها میآمدند و اشیاء عتیقه ارزشمند و فراوان را مجانی، یا در مقابل یک عدد آب نبات چوبی، میگرفتند و میبردند. وامروز همۀ آنها را در موزههای فرانسه و انگلستان و....دیگرکشورهایپیشرفته تماشا میکنیم، و از پس آن دریغ است و افسوس که کاش آثار هویت ملی ما اینگونه به تاراج نرفته بود!!. بیتردید آنچه بجا مانده است از پیشینیان ما، که باستانیش مینامیم، بخشی از فرهنگ ما و قطعاً هویت ملی ما است. ولی از این هویت، امروز در روستای کهن کجان، چیزی جز چند تپه کوچک خاک، یا ساختمانهای نوساز، خبری نیست. قلعۀ باستانی آن تبدیل به منزل مسکونی گشته است
، و سومین مسجد جامع ایران، از نظر قدمت، با کتیبههایی از آیات قرآن و تاریخ بناء، که بیش از هزار سال را نشان میداد، ویران، و به صورت مسجد جدید، و به نام مسجد جمعه14 معصوم ظاهر شده است.
خانههای قدیمی اعیان و بزرگان، که همه دارای دیوارهای سنگی و در و پنجرههای هلالی و سقفهای ضربی و بعضاً چهار صفه بود، و اتاقهایی به نام معین داشتند، هرروز با وامهای بانکی تخریب، و به جای آن، خانهیی نو بناء میگردد.
کجان مملو از فرهنگ بود، هویتی دیرین داشت، و هنوز هم نامها و اندکی از آثار باستانی قبل از اسلامش خود نمایی میکند. درخلال سطور پیشرو نمونههایی قابل ذکر را تقدیم دوستداران سربلندی و شکوه ملی مینماییم:
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ ساعت 10:47 توسط امین: از مطالب شما استقبال می کنیم
|