ملکزاده نویسنده علی ملکزاده
اولین بار است که پس از سالها قلم در دستانم اما مطلبی را که می خواهم نمی توانم یعنی مانده ام که از کجا و چگونه شروع کنم ساعتها فکر کردم و نمی دانم بالاخره بتوانم حق مطلب را ادا کنم یا خیر، مقالات زیادی به چاپ رسانده ام و کمتر مطلبی بوده که به روزنامه و نشریات بدهم و چاپ نشده باشد اما این مطلب پیش رو اگر چه قصد ندارم چاپ و در اختیار عموم قرار دهم دستم را کند و فشار به مغز و اعصابم زیاد علی ایحال پدر برای همه اهل عالم دوست داشتنی و بزرگترین گنجینه عقلا است خصوصاً اگر در طول حیاتش صاحب نام و خدماتش ماندگار باشد افتخاری که نصیب هر فرزندی شاید نشده باشد و امید اینکه خداوند همه پدران این چنینی را عمر پربرکتشان را روز افزون و بعد از حیات فرزندان صالح و لایقی عنایت کند تا رهرو و حافظ اثر و خدمات جاودانه آنان را استمرار بخشند و من نیز لایق این افتخار لطف پروردگار باشم.
قبل از ورود به بحث اصلي آنچه به نظر مي رسد كشور ما در گذشته و حال مورد انتقاد است و انشاءا… چاره جويي شود. متأسفانه پس از اينكه تهران پايتخت قرار گرفت هرچه توسعه و پيشرفت و … در سطح بالا بوده همگي در تهران جمع شده حتي انسانهايي كه اغلب از روستا و يا شهرهاي كوچك رشد علمي، سياسي و يا اقتصادي داشته اند به پايتخت كشيده مي شوند و الا در يك نقطه رشدش متوقف مي شود و همين نقيصه شايد مهمترين نقصي باشد كه حتي آنانكه به آن حد خيلي بالا هم نرسيده اند براي بالا جلوه دادن خود و استفاده بهينه از امكانات زندگي به تهران عزيمت نمايند و به همين صورت فرهنگ غلط كوچك پنداشتن ساكنان روستا و يا شهرهاي كوچك در اذهان كوته بين تداعي مي شود در حاليكه عالمان و بزرگان گمنام زيادي كه از بين مردم تيز بين فهيم همين روستا ها و شهرهايي كه به ظاهر كوچك هستند و بوده اند در پيشگاه خداوند اجرشان محفوظ مي ماند، البته هر چه گستره فعاليت وسيع تر باشد و خير انديشه و عمل انسان جماعت بيشتري را در بر گيرد قطعاً اجر بيشتري دارد كه اميد است سران نظام اسلامي كه سرلوحه شعارشان عدالت و برابري بوده در اين زمينه تدابير جدي تر بيانديشند كه مثلاً نمايندگان مردم با انتخاب يك دوره در مجلس محل سكونت و خدمتشان را از مناطق مختلف به تهران انتقال ندهند تا به تبع آن ديگران نيز اينگونه باشند.
بله قرار نيست اظهار نظر سياسي كنم اما چه كنم كه تنها حاج عباس نبوده كه فكر خلاقش منحصر به يك روستا و منطقه شده، بسيار استعدادهاي شكوفاي ديگر بوده و هستند كه بايد مورد توجه قرار گيرد.
شناسنامه تاريخ تولد را سیصد اما آثار و شواهد تا ده سال اشتباه یعنی هزار و دویست و نود را تخمین می زنند که در زمان فوت حدود صد سال داشته.
عباس عباسي كه با استفاده از فاميل جدي ملك زاده را برگزيد. پس از تحصیلات مکتبی آن زمان مدتی در حوزه های علمیه اصفهان معادل دیپلم را که مدرک بالای آن زمان بوده اخذ و به تهران برای کار مناسب می رود پس از انجام کارهای موقتی از جمله سرکارگری کاخ سعدآباد با شروع جنگ جهانی دوم و فرار رضاشاه تهران را برای همیشه سه طلاقه و رها کرد اما به دلیل فعالیت های چشمگیری که داشته بارها توسط بزرگان، سیاسیون و کسبه موفق تهران دعوت به همکاری شد و به اقرار تمامی آنان اگر پذیرفته بود یکی از نامی های کشور محسوب می شد بالاخره عشق به خاک و منطقه از یک سو و بدذهنی بیش از حد به تهران و شهرهای بزرگ باعث شد تا در کجان آنچه در توان دارد بكار گيرد (مرده آن است که نامش به نکوئی نبرند.)
کار را با مغازه داری شروع کرد كه دو نكته جالب دارد: اول آنکه هرچه اندوخت و شاید آنزمان بالاترین اندوخته بود همه را سیل برد و شکر خدا را به جای آورد، دوم اینکه بنا به قول خودش عده ای چپقی را با یک برنامه ریزی ترک داد در ادامه رو آورد به کارهایی مانند اداری و پزشکی تجربی که کار اداری را در سال 1326 به عنوان ریاست پست، و پزشکی تجربی كه علی قول خيلي ها كه مهمترين روش درمانش دلداري به بيمار بود و با دادن اعتماد و تلقين او را به زندگي اميدوار و جان بسیاری را به خواست خدا نجات داد بعد با کسب و کار آزاد خصوصاً خرید و فروش فرشهای نائین و دیگر نقاط و... موقعيت خوبي را بدست آوردکه كار فرش را بدلیل اینکه بعضاً خریدار یا فروشندگان با قسم قصد بالا و پائین بردن قیمت را داشتند رها کرد و كار پزشكي را نيز بنا به احتياط و به علل شخصي(ميل خودش) كنار گذاشت در هر صورت آن زمان بالاترین موقعیتهای درآمدی را داشته كه اغلب شهری ها آرزویش را داشتند و در کنار همه فعالیتها مزرعه حجت آباد بود كه با صفاترین و بهترین مزرعه منطقه را کسی آباد کرده بود که با آن همه مشغله اداری و تیپ ظاهری منحصر به فرد هیچ رعیتی با او نمی توانست رقابت کند و همین موقعيت هاست كه می تواند انسانهای مدعی قابلی را به جهنم و به عکس انسانهای خداترس را روانه بهشت کند.
در این زمینه همیشه به یاد دارم من که پسر یکی یکدونه و دوستداشتنی او بودم اگر کوچکترین شاخه از درختی را ناآگاهانه می شکستم با برخورد شدید روبرو می شدم و با خودم می گفتم اگر این مزرعه دچار حادثه شود حتماً پدر سکته می کند اما دیدم حوادثی را که بسیار تخریب کرد و خم به ابرو نیاورد و برایم عجیب بود و سؤال کردم در جواب گفت: خدا داده خودش هم هر طور مصلحت می داند و بعد که حدود شش یا هفت ساله بودم در همان حجت آباد مشغول برنامه دادن به رعیتش بود که با هم خیلی دوست بودن من بنا به درسهایی که از خودش گرفته بودم با حالتی صد در صد حق به جانب گفتم زمین مال خداست چرا او باید کار کند و بهره اش را تو ببری. بالافاصله چکی خوردم و از او جوابی نشنیدم اما بالاخره فکر می کنم امروز فهمیده ام با رعایت حق و حقوق اسلامی و رعايت كرامت انساني كارگر منعی ندارد و مهمتر اينكه هميشه خودش اگر بيشتر از كارگرش كار نمي كرد كمتر هم نبود و با بيل و ابزار كشاورزي پرستيژي برخورد نمي كرد او با بهترین موقعیت مالی، سیاسی و اجتماعی و تیپ ظاهری منحصر به فرد بعضاً یادم هست ساعتها گذشته بود از کوچه ای گذر کرده و بوی عطرش در کوچه پیچیده بود هرگز خود را تافته جدا بافته از مردم بی سواد، رعیت، فقیر و … ندانست ويكي از محسنات مهمتر اين بود كه همه اقشار جامعه را كوچك و بزرگ جذب مي كرد و به فراخور سن، معلومات و فكرشان با آنان وارد گفتگو مي شد كه چون شيوا و دلنشين سخن مي گفت و هيچ اجباري به تحمل حرفهايش نبود بعضاً افراد بي اختيار و با لذت ساعتها پاي صحبتش مي نشستند به قول دوستي «گنجينه تاريخ كجان بود» و پیوسته تلاش کرد تا آنان را نیز از هرچه دارد بهره مند کند «ذکات علم»
هیچگاه دهانش به حرف بیهوده وبطالت باز نشد بلکه با توجه به اینکه اغلب آیات قرآن، احادیث معتبر، اشعار سعدی، مولانا، حافظ و دیگر شعرا را حفظ بود با الهام از آنها همه را نصیحت می کرد و تشویق مردم خصوصاً نسل جوان به باج ندادن و جلوگیری از هر گونه نا امنی و تعدی به حقوق مردم ، همت و پشتکار مستقل مورد تأکید او قبل و بعد از انقلاب بوده.
عامه مردم كجان علاوه بر ويژگي هاي خاص نجابت و پاكي بالاخره در هر شهر و دياري معمولاً به چند گروه فكري تقسيم مي شوند كه پدر اينگونه تقسيم بندي كرده بود:
اول مردم اکثریتی زحمتکش و با اخلاصي که چه در داخل یا خارج از کجان علاوه بر هزاران کمکهای مالی که مدارک آن موجود است. در حد توان همه جا یار و یاور بودند و اغلب گمنام، دوم قشر اندکی که آبادانی و توسعه را مانع فزونی خواهی خود ناشی از ضعف برخی از مردم می دیدند و پیوسته تلاش مي كردند تا با پایین نگه داشتن مردم منافع خویش را حفظ کنند. و گروه سوم گروهی که یا خنثی بودند يا به علل فقر حاکم مانند آفتابگردان شده بودند و بعد علی رغم قوم و طایفه ای بزرگ از عمو و پسر عمو تا برادر و دوستان همیشه در کارها و مبارزات خطرساز تنهای تنها بود یعنی از فامیل بی بهره و يا تعداد محدود تا حدی که بقول معروف پایشان خیس نشود همراه داشته در این میان گروهی را که همیشه انتظار داشت از پایگاه مردمی شان در جهت منافع عموم بیشتر تلاش نمایند روحانیون منطقه بود که مساعدتهايي داشته اند.
خلاصه بخشی از حوادث
*ازدواج های پایدار ناگسستنی از قدیم الایام در کجان مرسوم بوده و هست که او نیز مانند بقیه پایبند به اصول اخلاقی این ویژگی را هم داشت که متأسفانه در بدو شروع زندگی همسرش با بیماری سختی دست به گریبان شد و پس از 9 سال معالجه بی اثر درگذشت.که تأثیر بسزایی در روحیه اش گذاشت.
*در جوانی یک بار مورد اصابت گلوله قرار گرفت که گفته شد عمدی نبوده و خوشبختانه به لطف حق درمان شده گرچه گلوله ها پشت قلب او تا آخر عمر در بدنش باقی مانده اما خطر جدی نداشت.
*در سال 49 به منطقه خور و بیابانک تبعیدش کردند که ضمن سرپیچی از اجرای حکم صادره با تلاش فراوان، حکم را کن لم یکن و به عکس بعضی عوامل صاحب نفوذ در سطح استان را تبعید و جابجا کرد بعد موردیکه حائز اهمیت است در مقاطعی برخی سعی داشتند بین مردم و پدر فاصله ایجاد کنند که خدا را شکر هیچگاه موفق نشدند به هر حال در تمامی عمر حتی یکساعت با هیچکس قهر نبود و همه مردم را دوست داشت ، هیچگاه نترسيد و با شهامت ايستاد و هيچ يك از اين دست اندازها نتوانست او را از هدفش بازدارد.
علی ایحال پایگاه مردمی و شهرت به امانت داری او بقدری زیاد بود که حدود 70 سال مدارک مهمی مانند وکالتنامه های تام الاختیار در زمینه های مختلف ، قبا له های ازدواج ، اسناد ملکی اشخاص ، امورات ملکی ، آب منطقه، درآمد و هزینه های مربوط به کجان تا زمانی که سرپا بوده (قبل و بعد از انقلاب) بنا به شوق و میلی که به پیشرفت کجان داشت به عهده گرفته بود و علی رغم اینکه کاندیدای شورا نبود بالاترین رأی اولین دوره شوارهای اسلامی بعد از انقلاب را کسب کرده و به عنوان رئیس شورای ده انتخاب شد و همیشه بر اساس پایگاه مردمی در انتخابهای مجلس قبل و بعد از انقلاب اسلامی نقش اساسی را داشته و کاندیدای مورد حمایت او بالاترین رأی را کسب کرده.
بعضي خاطرات
*در جواب دوستی که به او گفته بود کارها و خدماتی که انجام دادی به خاطر خدا یا ریا بود؟ می گوید: دزد بی ریا بهتر است یا ندزد باریا؟
*یکی از مدیران کل وزارت پست و تلگراف در سال 52 یا 53 از پایتخت به مهمانی پدر در حجت آباد آمده بود که خیلی با کلاس و با پرستیژ بود اما به محض اینکه پدر متوجه شد قصد دارند مخفیانه مشروب بنوشند بلادرنگ بدون توجه خستگی راه آنان و مقام و منزلتشان مهمانی را به هم زد و هرچه آنان حتی اصرار داشتند در کجان ناهار تهیه و بمانند اجازه نداد.
*جاده آسفالت كجان، كوهپايه را پس از پيگيري هاي مكرر قرار شد پيمانكار وزارت راه بسازد اما وقتي قيمت هاي نقشه و … را بررسي كرد گفت نيازي به همكاري شما نيست و خودمان مي سازيم و بالاخره با قيمتي خيلي كمتر و همياري چشمگير مردم ساخته شد. در زمان افتتاح بعضي مسئولين گله كردند چرا دعوت نشده اند در جوابشان گفت: ساختش با خودمان بود قيچي هم بلديم بزنيم بعد از مدتها براي دلخوري كه داشتند گفتند در اين جاده اگر حادثه اي رخ دهد تو مقصـري و گناهش به گردنت است ، در جواب گـفت: پس دركـليه جـاده هاي كـشور هم اگر حادثه اي رخ دهد شما مقصريد و گناهكار. لازم به ذكر است قبل از انقلاب با پيگيري هاي به عمل آمده قرار بود اين جاده ساخته شود اما بدليل دخالت يكي از نمايندگان مجلس و قصد تغيير مسير جاده خاكي را به آسفالت ترجيح داد و مانع شد.
*در سال 1354 يكي از چريك هاي فدايي خلق كه تازه از انگلستان برگشته بود در محل كار پدر كه غالباً محل انواع بحث ها بود حضور پيدا كرد و ساعتي را از تفكرات به اصطلاح انقلابي كمونيستي و … گفت تا شايد بتواند فكرش را القاء نمايد پدر در يك جمله به او گفت : تو و امثال تو وقتي از اين كشور بيرون مي روند با دو چشم رفته اند اما آنجا يك چشمشان كور مي شود و همين جفنگيات را سوغات مي آوريد و بيرونش كرد.
*يكي از نمايندگان مجلس قبل از انقلاب مانع از امكاناتي كه قرار بود به كجان بدهند شد با پيگيري پدر، وزير مربوطه مي گويد آقاي … (يعني نماينده مجلس) اين مورد را خواسته پدر در جواب مي گويد او حق دارد حكم قتل مردم كجان را بدهد چرا كه از كجان هزار رأي خواست هزار سنگ نثارش شد.
*همانطور که گفته شد در مهمان نوازی نیز منحصر به فرد بود يعني آن دوران خانه ما پاتوق و رستوران مهمانهاي وارده به كجان بود. بازرسان شاهنشاهی که عالی رتبه ها بودن یک بار به کجان آمدند. شب را در خانه ماندند چون پدر عادت داشت سر اذان صبح بدون در نظر گرفتن فرد و شخصیت او..... همه را برای ادای نماز بیدار کند و اینان چون اهل نماز نبودن بسیار معذب بود چگونه آنان را بیدار کند. رفت داخل اطاق و آنقدر نماز صبح و نافله را با مخلفات بلند بلند خواند تا بالاخره هرچه این دست آن دست شدن یک نفر از آنان سر از زیر لحاف در آورد و گفت حاج آقا مگر نماز صبح چند رکعت است؟
خدمات ماندگار
پست، مخابرات، حمام، مدرسه، درمانگاه، مسجد، برق، آسفالت جاده، لایروبی قنوات، معافی سربازان، انتقال تبعیت کجان از اردستان به نائین، مهد کودک، فعال کردن تعاونی شهر و روستا، توسعه زمینهای کجان، لوله کشی آب منازل، تلفن منازل و …كه همه دعواها از همین تصمیم خدمات نشئت گرفته چرا که طبعاً آشنایی و پیشرفت یک ده همگام با تکنولوژی روز استعمارگران و مفت خورهایی که حاصل زحمات دیگران را برده اند عصبانی و نارحت کرده و منافع آنان را به خطر خواهد انداخت موارد مطروحه در این مقوله ناشی از این اقدامات او برای کجان بود که برای تأسیس و شروع تا پایان هر مورد علاوه بر تحمل هزینه های مالی مشکلات عدیده ای را از سوی اندکی قلیل و ناچیز داشته .
مخابرات:در سال 1326 ریاست، اداره پست کجان را به عهده گرفت و در سال 1339 با پیگیریهای مستمر اولین دستگاه تلفن و مخابرات را در کجان راه اندازی کرد که شاید در آن زمان هیچ روستایی حتی بسیاری شهرها فاقد تلفن و مخابرات بودند.
مدرسه: ساختمان مدرسه ابتدایی کجان به پیشنهاد وی و هزینه یک خیر تبدیل به احسن شد مدرسه راهنمایی پسرانه و ابتدایی دخترانه با پیگیریهای مستمر که قرار بود به ده مجاور برده شود به کجان اختصاص یافت که مدرسه دخترانه را با هزینه شخصی ساخته البته تا ديپلم پيگيري كرد.
حمام: حمام خزینه ای را امروزه اغلب پنجاه سال به بالاها حتی در تهران فراموش نکرده اند که با چه کثافت و طبعاً مریضی هایی همراه بود او در سالهای حدود 50 تا 52 حمام دوش را در کجان شروع به تأسیس کرد که علاوه بر آنچه قبلاً اشاره شد بعضی غسل در آن حمام و زیر دوش را دچار اشکال اعلام کردند و حمام مدتی مورد استفاده جمعی خاص قرار گرفت و به همین علت به حمامی متروکه تبدیل شده که هنوز هم تعطیل است اما حمام خزينه قدیمی سالها بعد از این اقدام با همت مردم به دوش تبدیل شده. شايان ذكر است در رابطه با غسل در حمام ياد شده كتباً از مراجع تقليد آيت ا… گلپايگاني، مرعشي، شريعتمداري استعلام كرده كه مدارك آن موجود است هر سه نفر بدون اشكال اعلام كرده اند.
درمانگاه: یکی از ضروریات زندگی جمعی بهداشت و حق داشتن درمانگاه بوده که قبل از انقلاب با تلاش پدر و همت و پیگیری و همکاری روحانی محل و اهالی ساخته شده و تا کنون توسعه و مورد استفاده اهالی قرار گرفته.
برق: قبل از انقلاب نیز اولین موتور برق در کجان نصب و راه اندازی شد که با پیگیریهای بعدی به برق سراسری تبدیل شد.
تلفن: تلفن منازل بعد از انقلاب درخواست شده باز هم با تنگ نظری و مزاحمتهای بعضی موفق شد تلفن های خانگی برای کجان بگیرد و راه اندازی کند.
مسجد: مسجد صاحب الزمان کجان که قبلاً دو مسجد متروکه بود و گویا متولی آن با خانوادگی پدری بوده از خاکبرداری تا ساخت کامل را بیشتر با هزینه شخصی و کمکي مردم به اتمام رساند.
آسفالت: تابعیت کجان از اردستان که با فاصله زیادتری نسبت به نائین بوده با موفقیت انجام گرفت که کجان جزو توابع نائین است.
مدیریت لایروبی قنوات که حائز اهمیت بسیار جهت آب شرب و کشاورزی منطقه بود نیز از جوانی تا چند سال قبل به عهده او بود.
تاسیس مهد کودک و فعال کردن تعاونی مصرف شهر و روستا، فروش زمینهای بالای ده به منظور توسعه و درآمد و هزینه های جاری کجان، اقدامات جدی برای معافیت افراد متاهل و فقیری که اعضای خانواده های آنان تحت تکفل بوده اند، قبل از انقلاب و منصوب نمودن کدخدای مردمی و صدها نامه و پيگيري در زمينه هاي مختلف خصوصاً اشتغالزايي، كشاورزي، جلوگيري از مهاجرتها و نحوه املاك ثبتي قانوني و شرعي مردم.
آخرین اقدام که در بستر بیماری نیز از پای ننشست موضوع جابجایی مدرسه راهنمایی دخترانه کجان به بلان بود که گرچه با نامه نگاریها و پیگیریهای مستمر موفق نشد لااقل حقانیت موضوع را اثبات کرد که کجان در اولویت بیشتر است و بعد توجه به ساخت سالن غسالخانه که انشا الله و به حول و قوه ی الهی وارثین لایق انجام خواهند داد. آنچه پیوسته توصیه داشت امر به معروف و نهی از منکر بود و همیشه مستند به احادیث و روایات معتبر مظلومی که ظالم پرور باشد گناهش را کمتر ندیده که در اغلب نامه هایش کوتاهی در امر به معروف و نهی از منکر و عدم جلوگیری از هر گونه ظلم و اجحاف به ده و کشور را گناهی بزرگ خوانده.
او از ابتدای کودکی تا نوجواني بیماريهای لاعلاجی که پزشکان نا امید بودن را با استعانت از خدا و اراده توکل به خدای بزرگ به سلامت پشت سر گذاشت. حدود صد سال بحمد ا... و به کوری چشم دشمنان کاملاً سالم خصوصاً سلامت روحی، ذهنی و تراوشات مغز کم نظیر مانند جوانی اش خلاق و خوش فکر ماند و حیات و مماتش با عزت بود.
حاج عباس ملک زاده با پیوند قلبی بدون تردید با خدا ، انس با قرآن و مکتب اهل بیت شیعه کمتر شبی بود که با نماز شب و نافله ها با خداي خود خلوت نكرده و از او استعانت نجويد حتی در آخرین لحظات حیات و با همه مصائب زندگی هیچگاه در اعتقادش تزلزل پیدا نشد و به قول خودش در آخرين لحظات حيات كه مي گفت خدايا به خاطر لطف هايي كه در حق من داشتي مانده ام چگونه شكرت را بجاي آورم و همین اعتقاد و توکل راسخ باعث شد تا در پی هر شکست پیروزی بهتری به دست آورد و مانند علمای بزرگ اسلام هرگز با کهولت سنی در دید چشمانش کم سوئی و در کلامش خطای پیری دیده نشد و حیرت انگیز تر اینکه در حدود بیست روز آخر عمر هم که در بستر بیماری و هر روز ناتوان تر می شد ، تمام کلامش ذکر خدا و معصومین و تأکید بر دین و تلاش بر توسعه کجان بود و تا آخر هرچه سوال می شد آیا جایی از بدنت هم درد می کند حتی یک بار جواب مثبت نشنیدم فقط میگفت بی حالم و هرگز کلمه آخ از او شنیده نشد تا جان به جان آفرین تسلیم کرد.
در پايان اين نكته ضروريست اشاره شود كه با آن همه توانايي هاي كم نظير يا بي نظير لااقل در كجان حاصل 70 سال عمر مفيد كاري اش باقي مانده اندوخته مالي پدر در حد افراد متوسط و از بسياري از اهالي كمتر است كه اين پاسخي است به بعضي ياوه گويان و جاي افتخار و تعمق براي دوستان و علاقمندان به آباداني و توسعه كجان است.
روحش شاد
یادش همواره گرامی
تكه كلامها:
*هر جواني كه بي ادب باشد اگر به پيري رسد عجب باشد.
*نسل بريده به كه مواليد بي ادب.
*كسي كو نپرورد راه و نورزيد تيغ اگر او بميرد مگو اي دريغ
*بعضي وقت ها از بعضي هايي كه به نظر او بي حال و بي خاصيت بودند يا مزاحمهاي سر راه گله و تندي مي كرد نزديكان مي گفتند حاج آقا غيبت نكن در جواب مي گفت شما هم غيبت معاويه و عمروعاص را نكنيد.
*ظالمي را خفته ديدم نيمروز گفتم اين فتنه خوابش برده به
آن كه خوابش بهتر از بيداري است اين چنين بد زندگاني است مرده به
*اگر شتر از نوك سوزن بيرون رفت ، آدم كجراه هم بهشت مي رود( از قرآن)
*گوش خر بگذار و ديگر گوش خر چون ندارد سوره ياسين اثر
ويژگي هاي خاص:
*نظافت شخصي فوق العاده كه هيچ وقت مسواك، پاشنه كش، عطروآنكارد لباسش فراموش نشد.
*مهمترين عامل موفقيت خود را كه بارها تكرار و تأكيد مي كرد توكل به خدا و حفظ از محرمات خصوصاً پاكي دست و پرهيز از غرايز شيطاني را دليل سربلندي اش مي دانست.
*از هزاران نامه بجا مانده كه بعنوان مسئولين گذشته و حال نوشته فقط داد مردم و كجان را سر داده و يكبار براي خودش چيزي نخواسته.
*به گفته بعضي اطرافيان چون هيچكس درد و آخ از او نشنيده مي گويند از بس غرور داشت دردش را نمي گفت من هم فكر مي كنم دردش را فقط به خدا مي گفت و همان يا علي و يا موسي بن جعفرهاي چند روز آخر عمر بعضاً همان فشار دردها بود.
*علاوه بر قرائت و حفظ بسياري از آيات قرآن، كتب معتبر و اشعار شعرا، بطور مرتب اخبار و مسايل روز را دنبال مي كرد و به همين علت هميشه براي هر سؤال و يا مباحثه اي پاسخي آماده در آستينش داشت.
*مشورت با مراجع و علما در سرلوحه كارش بود.
*بزرگترين عيبش ، منتقد بود تا مشوق، مثلاً خود من را هميشه مورد انتقاد قرار مي داد فقط شب آخر حياتش كه چند شبي بنا به وظيفه شرعي در خدمتش بودم، از من تشكر جانانه كرد كه موجب تعجب و حيرت همگان شد و اشك و خنده را توأم كرده بود. البته من فكر مي كنم مردمي هم كه مورد انتقاد قرار مي داد مانند من و برادرش دوست مي داشت و انشاءا… كسي به دل نگرفته و خواهند بخشيد.
سلام